خاطراتی از دفاع مقدس
11 بازدید
محل نشر: مبلغان » اردیبهشت و خرداد 1387 - شماره 103 »(7 صفحه - از 108 تا 114)
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
در سال 1359 تعدادى نیرو به فرماندهى محمدعلى طالبى ـ معروف به میرزاى نجف‏آبادى ـ براى عملیات شناسایى به منطقه شوش فرستاده شدند و گروه شناسایى دشمن را که قصد حمله داشتند، شناسایى کردند. میرزا خیلى جدى گفت: «برادران عزیز من! امروز یا باید مقاومت کنید و دشمن را شکست دهید، یا اگر کوتاهى کنید، همه شما کشته و اسیر مى‏شوید.» بچه‏ها وقتى صداى او را شنیدند، با صداى بلند گفتند: «مقاومت، مقاومت!» حمله شروع شد. تعداد افراد ما 70 نفر بودند و عراقیها حدود 300 نفر. جنگ سختى در گرفت. به علت نبرد خوب بچه‏ها عراقیها مجبور به عقب‏نشینى شدند. در آن بین میرزا خواست نماز بخواند؛ براى همین از ما فاصله گرفت و قصد داشت تیمم کند که صداى خمپاره شنیده شد. به سمت میرزا که برگشتم دیدم روى زمین افتاده است. ترکش به پهلویش اصابت کرده و به دیدار حق نایل گشته بود.(1) درخواست مقام معظم رهبرى در ملاقاتى که مادر شهیدان ______________________________ 1. راوى: برادر مرتضى هاشمى، ر.ک: در امتداد دیروز، ص 9.
آدرس اینترنتی